-
تاریخ: 1401/10/13 ساعت: 21:04
سلام .باز امشب این دیونه دل بربامو بر سر میزند ...شب احساساتی تو دلم تلمبار شدن ک نمیزارن چشمام سنگین شه دلم میخواست چشامو میبستمو بخوابی عمیققق میرفتم اونقد عمیق ک یا بیدار نمیشدم و غرق درعمقش میشدم یا وقتی بیدار میشدم همه چی از ذهنم پاک شده بودو بیاد نمیاوردم خیلی سخته تو شرایطی قرار بگیری ک دل یه...
به خودم تکیه میزنم و....
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:42
چه زیباست وقتی میتوانم روی پاهای خودم بایستمدنیا و ادمهایی که پشتم راخالی کردند هم دیگر نمی خواهم...وباز هم من استوار مu200du200dثل گذشته ایستاده ام تا ببینم بازگشت انسانهای دیروزم را که پشیمان بازمیگرد
صدای سکوت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:42
شب از نیمه گذشتست اما صدای افکارم طبق معمول چنان بلندست ک دوباره خواب رااز چشمان آلوده بخوابم ربوده است ...می اندیشم وتمام بار افکار چندین ساله ام رابزور میخواهم درساعتهای خلوت امشب جای دهم چه سنگین و
من کنارتم
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 2:59
همیشه وقتی حالت خوبه یکی هست که از دور نگاهت میکنه و تو فکر میکنی که نیست ،، اما وقتی غم داری میبینی که روی شونت میزنه و زیر گوشت میگه : من کنارتم از هیچی نترس
خودت برو
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 2:59
خیلی بده آدم احساس کنه که حکم زاپاس داره و توئ آبنمک گذاشته شده واسه روزی که هیچکس دیگه نباشه،هروقت کارت به اینجا کشید بهتره که خودت راهتو بکشیو بریچون موندن در این شرایط کوچک و حقیرت میکنه ،خودت ب